๑۩๑عشق ♥شعر ♥نثرعاشقانه ๑۩๑


ترانه ای را که برایت گفته بودمش فروختم با پولش نخ خریدم زخم دلم رو دوختم

روز تو جهنم مي بينمت آخه من وتو جهنمي هستيم تو به جرم اينكه دل منو دزديدي منم به جرم اينه يه عمر به جاي خدا تو رو پرستيدم
خدا حافظ

باز باران بی ترانه

گریه هایم عاشقانه

می‌خورد بر سقف قلبم

یاد ایام تو داشتن

می‌زند سیلی به صورت

باورت شاید نباشد

مرده است قلبم ز دستت

فکر آنکه با تو بودم

با تو بودم شاد بودم

توی آن دشت نگاهت

گم شدن در خاطراتت ...

عاشقانه ها

ادامه مطلب..

 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 29 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!


ادامه مطلب...

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 29 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

اس ام اس روزهای بارانی ۹۱


اس ام اس جدید روزهای بارانی ۹۱

بی تو من از نسل بارانم ، چون ابر بهارانم گریانم
بی تو من با چشم گریان ، سیل غم برد آشیانم* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

توآن باران تند بیقراری که راهی غیر باریدن نداری

نمی ماند نشانی از بدی ها اگر بر تک تک دلها بباری

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ادامه مطلب...

 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 18 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

اس ام اس فلسفی فروردین ۹۱


اس ام اس جدید فلسفی فروردین ۹۱

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند

رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند

درختان میوه خود را نمی خورند

خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند

ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند

گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد

نتیجه :

زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .

.

.

.

ادامه مطلب...

 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 18 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

جدیدترین مسیج خنده دار ۹۱

جدیدترین مسیج خنده دار ۹۱

اس ام اس خنده دار ۹۱

حیف نون میره بهشت

رو دیوار مینویسه :

لعنت بر پدر و مادر کسی که اینجا سیب بخورد !

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 18 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

 

(منبع این اس ام اس ها وبلاگ آبیز میباشد)

اس ام اس های خداحافظی

 

این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم

سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم

.

.

.

همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی

را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد

خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .

 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 18 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |


زشت ترین دختر کلاس


دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیباروی و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یکدفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند.
او گفت: اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند. او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد!

 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

تاريخ : 18 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

تغییر دنیا


بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: "کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!"


 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

تاريخ : 18 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

میمون ها و کلاه فروش

(حتما بخونین)

 

 


کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست!
بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.
به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند و او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد

 

ادامه مطلب...

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 18 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |


آیینه و شیشه


جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست ...
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ولی دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند و آن چیزی نیست جز "شیشه"
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :

ادامه مطلب...

 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 18 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

حکایت چهار دانشجو‎

 


چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اینصورت که سر و رو شون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند. سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:

 

ادامه مطلب...

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 18 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر


یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

 

ادامه مطلب..

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 18 / 1برچسب:, | | نویسنده : بهنام |
صفحه قبل 1 ... 7 8 9 10 11 ... 17 صفحه بعد
  • کد موزیک
  • فایاکس
  • تجسم عــشق