angry فحش های دانشجویی!!!!!!!!!!!!

دانشجوی تهران شمال :
نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی …تلفظ : بی ششووور ( امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)
دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)
دانشجوی پزشکی :
در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست
دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن .
دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم …. *
*: این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود
دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی … , … خودتی و جد و آبادت
به همین کوتاهی البته بعدش یه ۲ ساعتی بزن بزن می شه
دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و ۲ روز تو اتاق خودشونو حبس می کردن
دانشجوی حقوق :
تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل ۱۵۳ قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو

 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

تاريخ : 25 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

معیارهای تشخیص نامهای دختران



خوردنی باشد: مثل عسل
 

ساعات مختلف روز: مثل پگاه، سپیده، سحر

اسم جک و جونور باشد:

اعم از پرنده: مثل پرستو، درنا...

حشره: مثل پروانه ...

چهارپا: مثل غزال ...
 

اسم علف باشد: مثل ریحانه، پونه و...

اسم مکان باشد: مثل صحرا، دریا، خاور، ایران

خیس باشد: مثل شبنم، دریا، ساحل، باران

و کلا هر اسمی تو این مایه ها باشد اسم دختر و در غیر این صورت اسم پسر می باشد!

 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

تاريخ : 25 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

عشقی که میلیون ها نفر با آن گریه کردند!

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است و میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد

ادامه مطلب...

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 25 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

 

سری جدید عکسهای عاشقانه

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 25 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

پسل عمه ی دخمل کشم!!!

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

تاريخ : 21 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

اس ام اس های آشتی کردن



بوسه ام را می گذارم پشت در
قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن
هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟
آمدم , حالا تو با من آشتی ؟

چی میشد تو هم منو دوستم میداشتی نا زنین
جای گریه رو لبام خنده می کاشتی نازنین
حالا که قهری باهام ولی بدون دوستت دارم
طاقت قهر ندارم پس آشتی آشتی نا زنین

به خاطر یافتن مقصر,
زندگی ات را تلخ و سیاه نکن.
بگذار آن چه در پایان یک عشق به جای میماند
خاطرات خوش باشد با من آشتی کن تا دنیا با من آشتی کند

 

ادامه مطلب... 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 21 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

یک با یک برابر نیست ...

معلم پاي تخته داد ميزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان

ولي آخر كلاسي ها

لواشك بين خود تقسيم مي كردند

و آن يكي در گوشه اي ديگر جوانان را

ورق مي زد

.

.ادامه مطلب... 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 21 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

حکایت شخم زنی در مزرعه


پیرمردی تنها در سرزمینی زندگی می کرد . او میخواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند . اما این کار خیلی سختی بود . تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد . چند روز بعد پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد : { پدر ، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن ، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام } چهار صبح فردای آن روز ، دوازده نفر از مأموران و افسران پلیس محلی وارد مزرعه شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده ، نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت چه اتفاقی افتاده و می
خواهد چکار کند؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو سیب زمینی هایت را بکار . این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام دهم . . . 

 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 21 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

بهترین پَ نه پَ ها


*خانمه دوقلو داشته. بچه هاش که به دنیا میان، پرستاره یکی از بچه هارو میبره براش، خانمه می پرسه: اون یکی رو هم میارین؟ پرستاره می گه: پ ن پ فعلا اینو ببرین استفاده کنین 10 روز بعد از فعال سازی اون یکی رو هم پست می کنیم در خونه تون!

*زیر کتری رو روشن کردم، قوری رو گذاشتم روش، مامانم میگه: می خوای چایی بخوری؟ گفتم: پ ن پ غولش فحش داده می خوام بخارپزش کنم!

*گل خریده بودم، بردم خونه دادم به مامانم. گفت: گله؟ گفتم: پ ن پ آفساید بود داور قبولش نکرد!

*دستم رو تا کتف گچ گرفتم! برگشته میگه: شکسته! گفتم: پ ن پ قراره بشکنه، رفتم واسه پیشواز!

 ادامه مطلب...

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 21 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

 
داستان دو گرگ...

دو تا گرگ بودند که از کوچکی با هم دوست بودند و هر شکاری که به چنگ می آوردند با هم می خوردند و تو یک غار با هم زندگی می کردند.
یک سال زمستان بدی شد و بقدری برف رو زمین نشست که این دو گرگ گرسنه ماندند و هر چه ته مانده لاشه های شکارهای پیش مانده بود خوردند که برف بند بیاید و پی شکار بروند اما برف بند نیامد و آنها ناچار به دشت زدند اما هر چه رفتند دهن گیره ای گیر نیاوردند، برف هم دست بردار نبود و کم کم داشت شب می شد و آنها از زور سرما و گرسنگی نه راه پیش داشتند نه راه پس...
یکی از آنها که دیگر نمی توانست راه برود به دوستش گفت: چاره نداریم مگه اینکه بزنیم به ده.
ـ بزنیم به ده که بریزن سرمون نفله مون کنن؟!
ـ بریم به اون آغل بزرگه که دامنه کوهه یه گوسفندی ورداریم در ریم...
ـ معلوم میشه مخت عیب کرده. کی آغل رو تو این شب برفی تنها میذاره. رفتن همون و زیر چوب و چماق له شدن همون. چنون دخلمونو میارن که جدمون پیش چشممون بیاد !!!
ـ تو اصلاً ترسویی. شکم گشنه که نباید از این چیزا بترسه...!

 

ادامه مطلب... 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 21 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |


دهقـان فـداکـار
و داستان خاطره انگیز آن درس قدیمی

غروب یکی از روزهای سرد پاییز بود. خورشید در پشت کوه های پربرف یکی از روستاهای آذربایجان فرو رفته بود. کار روزانه ی دهقانان پایان یافته بود. ریزعلی هم دست از کار کشیده بود و به ده خود باز می گشت. در آن شب سرد و تاریک، نور لرزان فانوس کوچکی راه او را روشن می کرد. دهی که ریزعلی در آن زندگی می کرد نزدیک راه آهن بود. ریزعلی هر شب از کنار راه آهن می گذشت تا به خانه اش برسد. آن شب، ناگهان صدای غرش ترسناکی از کوه برخاست. سنگ های بسیاری از کوه فرو ریخت و راه آهن را مسدود کرد. ریزعلی می دانست که، تا چند دقیقه دیگر، قطار مسافربری به آن جا خواهد رسید. با خود اندیشید که اگر قطار با توده های سنگ برخورد کند واژگون خواهد شد. از این اندیشه سخت مضطرب شد. نمی دانست در آن بیابان دور افتاده چگونه راننده ی قطار را از خطر آگاه کند. در همین حال، صدای سوت قطار از پشت کوه شنیده شد که نزدیک شدن آن را خبر داد.

ادامه مطلب...

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

ادامه مطلب
تاريخ : 21 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |

بابا با نان آمد...


 

تبلیغات پیامکی سیستم همکاری در فروش سبزگستر

تاريخ : 21 / 2برچسب:, | | نویسنده : بهنام |
صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد
  • کد موزیک
  • فایاکس
  • تجسم عــشق